Monday, January 21, 2002 | 10:05 AM
شايد فعلا(!) خداحافظ.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
1.اين فعلا ممكنه تا وسطاي اسفند طول بكشه.
Saturday, January 19, 2002 | 12:21 PM
آدم بعضي وقتا گير مي كنه كه اين توچي بنويسه.عين انشاهاي زوركي توي مدرسه.منم مثل بيشتر بچه ها يه جوري از زير انشا نوشتن در مي رفتم غير از موضوعهايي كه برام جالب بود.يادمه تو دوره راهنمايي يه معلم انشا داشتيم به اسم آقاي بزرگي.مرد بزرگي بود يعني شيكمش خيلي گنده بود فكر كنم بنده خدا يه جورايي مريض بود.يه فولوكس قورباغه اي هم داشت كه به قدش مي خورد اما به سايز دور كمرش نه.تاريخ و جغرافي هم درس مي داد.تو كلاس به بچه ها آزادي بيشتري براي نوشتن مي داد.من هم كه آخر تخيل(!).
مي گفت درباره چهار فصل بنويسيد من درباره مدادرنگي ها داستان مي نوشتم.مي گفت از خاطرات تعطيلات عيد بنويسيد من تو خواب فضانورد مي شدم.خيلي وقتا بچه ها اعتراض ميكردن كه اين كه اصلا درباره موضوع انشا نيست و آقاي بزرگي Stand By Me ميكرد و مي گفت نوشته كه حتما نبايد مستقيم به موضوع مربوط بشه.خلاصه با هزار و يك دليل انشاي ما رو توجيه مي كرد.حتي يه بار گفت كه درباره سفرهاي تابستوني تون بنويسيد و من چون اون سال تابستون اصلا جايي نرفته بودم يه سفرخيالي به شيراز كردم.وسطاي انشا كه داشتم يه حمومي رو كه چند شب پيش توتلوزيون ديده بودم توصيف مي كردم يه دفعه آقاي بزرگي پرسيد «همون حمومي كه فلان جاست».منم تو رودرواسي گير كردم و گفتم «آره».
اينا رو براي چي گفتم...آهان:
بعدش كه اومدم دبيرستان و تنبل تر شدم بعضي وقتا روشهاي خارق العاده اي براي انشا ننوشتن به فكرم مي رسيد.يادمه يه بار سر يه موضوعي كه اصلا يادم نيست چي بود يه قصيده اي از سعدي نوشتم.بالا و پايينش هم چند خط از خودم اضافه كردم و گذاشتم روي ميز كه معلم بياد ببينه.معلممون يه پيرمرد بود كه وقتي آدم مي ديدش فكر مي كرد داره روح سرگردان يه آدم مريض رو ميبينه.روشش هم اين بود كه انشاهاي بچه ها رو از اول تا آخر مي ديد و امضا مي كرد و مال هر كي به نظرش خوب بود مي گفت كه بياره و بخونه.
به انشاي من كه رسيد يه مكثي كرد و گفت:
-تو آدم خيلي مهمي هستي؟
جا خوردم و گفتم:
-نه.
-پس چرا انشا تو شيخ اجل نوشته.اونم به نظم!؟
اينا رو ديگه برا چي گفتم...آهان:
همين جوري شروع كردم وبلاگها رو از رو ليست خوندن ديدم كه تو بيشتر وبلاگا يه شعري ترانه اي يا چيزايي مثل اينا هست. ميگن كه هر كسي وبلاگ رو براي خودش مي نويسه ولي به نظر من اگه كسي واقعا چنين قصدي داشته باشه وبلاگشو Invisible مي كنه.به نظر من اينجور كارا -از اول تا آخر شعرو Lyric و اينجورچيزا نوشتن اونم نه يكي دو خط - يعني اينكه ببينيد من چقدر باسوادم ببينيد چقدرشعراي خوب خوب بلدم ببينيد چقدر آهنگهاي توپ گوش مي دم.
من فكر مي كنم هر كسي بايد خودش انشاي خودشو بنويسه ودر نهايت اگه لازم ديد يه لينك هم به كاراي ديگران بده نه اينكه كار بقيه رو تو انشاي خودش كپي-پيست كنه.نمي دونم شايد دارم منفي بافي مي كنم.
Thursday, January 17, 2002 | 8:13 AM
بابا كلي مشعوف شديم.چند نفرازدوستان به وبلاگ اين كمترين نگاه عنايت فرموده اند.البته من ميذارم به حساب اشتباههاي لپي.حالا يا چشمهاي شهلاشون درست نديده يا دست مباركشون كمي لرزيده كه ما رو سر افراز كردن.به هر حال ما كه به خودمون گرفتيم و كلي مشعوف شديم.
Wednesday, January 16, 2002 | 8:47 AM
طبق معمول با 2 پي راديان تاخير تولد لامپ مبارك.
Tuesday, January 15, 2002 | 9:08 AM
من آدم پرمدعايي نيستم.ولي هرجا ادعايي نداشته باشم تو MP3 دانلود كردن ادعا دارم - خوب همه كه نبايد تو عربده كشي و قمه زني و اينجور كارا ادعاشون بشه - راستش اگه در طول مدتي كه من صفحه نگاه مي كنم يه چيزي در حال دانلود شدن نباشه عذاب وجدان به من دست مي ده.احساس مي كنم منابع داره هدر ميره - راستي يادم باشه بعدا يه چيزي در مورد اتلاف منابع بنويسم-.
خلاصه من توي اين دنياي مجازي كه هركسي دنبال يه چيزيه دنبال MP3 هستم و به نظرخودم اين يكي از واقعي ترين جنبه هاي اين دنياست.
همه اين چرندوپرندها روگفتم تا برسم به اين كه:چند روز پيش يكي از دوستان درباره كاست شهر قصه حرف زده بود و اينكه آدم ياد خاطرات بچه گيش مي افته و... و يه لينكي داده بود به وبلاگ يكي ديگه از عزيزان كه ايشون يه سايتي معرفي كرده بودند كه توش مي شد شهر قصه رو گوش كرد.من هم كه آدم احساساتي يي هستم(!؟!)بعد از اينكه بغض كردم «هزارتا» ياد يك جايي افتادم كه مدتها پيش ديده بودم MP3 شهر قصه رو گذاشته بود كه ملت بيان دانلود كنن.منتها اون موقع resume رو support نمي كرد.
توضيحش هم اينكه يه رندي ورداشته MP3 يه سري از آهنگهاي قديمي ايراني رو گذاشته تو سايت mp3.com و داره ازشون پول درمياره و از قانون كپي رايت يا حق مولف كه بگذريم - همونطور كه هميشه ميگذريم - كار جالبي كرده - يه قانوني بعضي جاها هست كه ميگه بعدازسي سال از انتشاراثرحق مولف«رِتِتِ» - .
جونم براتون بگه ما هم گفتيم دوباره يه سري بزنيم ببينيم «نَ خبر» ديديم كه بعله به سلامتي resume رو support ميكنه - البته من 25 دي 1380 رو ميگم ها تاريخ ميلادي پيلادي هم حاليم نيست بعدا نياييدبگيد resume ما روsupport نكرد - ما هم نشستيم و با اين خطوط نفتي حدود 100 مگابايت MP3شهرقصه رو دانلود كرديم.كيفيتش هم بد نيست پنج شيش تا پارازيت داره كه دو سه تاشون رو ميشه زيرسيبيلي رد كردولي من هنوزفكرميكنم كامل نيست.
حالا خنده اينجاست كه بعد از اينهمه رياضت كشيدن ميبينم كه همون دوست فوق الذكر به نقل ازهمون عزيزفوق الذكر يه لينكي دادن كه ميشه ازش MP3 شهرقصه رو دانلود كرد.ما مخلص هر چي لينك MP3؛ ولي خداييش يه خورده حالم گرفته شد.البته تقصير خودمه كه 2 پي راديان از وبلاگهاي ديگه عقب ترم - آدم كه نمي تونه كاروزندگي شو ول كنه بشينه همش بلاگ بخونه - .
بهر حال اون لينكه resume ما رو support نكرد - اين جمله رو قبلا يه جايي نشنيدم! ـ .
غير از اين تو اين لينك ما ميشه آهنگهاي قديمي ديگه اي هم دانلود كرد.
________________________________
تا يادم نرفته اظهار فضل كنم كه آلبوم نهال حيرت ازگروه اوهام و به طبع آهنگ افسون مربوط به سه سال پيش يعني سال 1999 است.
Sunday, January 13, 2002 | 7:22 AM
كلي به اين پسرخالم كه تو كار كتابه التماس كردم كه يه دونه سرود كوهستان برام پيدا كن هي گفت باشه امروز - فردا.
وقتي سرود كوهستان رو تو سايت گويا ديدم كلي ذوق زده شدم فقط حيف كه متن كاملش نبود.اميدوارم تو چند روز آينده بقيه قسمتهاشم رو هم تو سايت بذارن بخصوص اينو:
...
ققس را بسوزان
رها كن پرندگان را
بشارت دهندگان را
كه لبخند آزادي شهله شادي در جهان فروزند
...
بقيش يادم نمي آد.نبايد هم يادم بياد.پس فردا ميگن طرف سمپات فداييان خلقه.حالا بيا حاليشون كن كه ما فقط از اين سروده خوشمون اومده بود.
Saturday, January 12, 2002 | 9:16 AM
بلاخره تو اين تهرون خراب شده - قربون دود ماشين هاشوترافيكهاي خفنيش برم من- يه برف حسابي اومد.حالا قيافه كسايي كه مي خوان تو اين هوا برن امتحان بدن بخصوص برو
بچه هاي دانشگاه ملي خيلي ديدنيه.تو اين خراب شده عزيز كه بخاطر يه بازي فوتبال همه چيز به هم ميريزه تصور كنيد با يه برف نيمه سنگين چه شيرتوپنيري مي شه.من كه امروزمشكلي ندارم؛خونه مي شينم وMP3 دانلود ميكنم و بلاگ مي نويسم ويه كمي هم درس مي خوانم.بعضي وقتها هم از پنجره بيرون رو نگاه ميكنم و حرفهاي شاعرانه ميزنم.ولي اميدوارم فردا كه مجبورم برم كتابخونه هوا خوب باشه.
عجب آدم {...} هستي بهنام.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
انگار اوضاع بلاگستان خرابه.هنوز هفت هشت تا وبلاگ رو نديدم كه سه چهار تاشون دارن bye bye ميكنن يه نفر هم مثل اينكه مي خواد خودكشي كنه.دارم كم كم نگران مي شم نكنه خبريه همه دارن درمي رن يا شايد هم مد شده ولي هر چي كه هست اميدوارم قضيه اون خودكشيه سركاري باشه چون من ترجيح مي دم چند روزي سر كار باشم تا ... اصلا ولش كن فقط بگم كه وبلاگ Epsilon خيلي باحاله.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ديروز يه مساله آمارتو وبلاگ حامدآقا ديدم با خودم فكر كردم اين مساله ساده(!) رو حل كنم و براي ملت كامپيوترباز كه احتمالا چيزي از آمار حاليشون نيست كلي كلاس بذارم.خلاصه بعد از كلي پايين و بالا كردن دفتر و دستك مدرسه و يكي دو ساعت زور زدن مساله رو حل كردم منتها يه مشكل كوچيك داشت اونم اينكه جواب شده بود 7.55- و همون دفتر و دستك بي صاحاب مي گفت كه ضريب همبستگي بايد بين 1 و1- باشه - بيچاره راست مي گفت - !
با خودم گفتم خوب شد گيج بازي درنياوردم جواب رو براي حامد بفرستم چون حتما يه e-mail نزديك به اين مضمون برام مي اومد كه «چاييدي داداش».
ياد يه خاطره افتادم:
توي امتحان ميان ترم درس آماريكي از بچه هاي توي off side كلاس صفر گرفته بود ولي نميدونست چرا.خلاصه آخر ساعت ورقشو برداشت رفت پيش استاد و گفت:
-استاد چرا به ما صفر دادين.
-مرد حسابي تو احتمال رو دراوردي 212 و خورده اي.
دوست ما - بعد از اينكه چند لحظه با دهن باز تو صورت استاد نگاه كرد - گفت:
ـالبته من خودم فهميدم كه احتمال رو خيلي زياد بدست آوردم.احتمال بايد حداكثر 7 يا 8 مي شد(!).
صورت استاد حسابي سرخ شد و...
براي دوستايي كه مثل خودم از مرحله پرتن توضيح بدم كه احتمال بايد بين صفرويك باشه يعني يك حادثه يا احتمال نداره كه اتفاق بيفته - احتمال صفر - يا اينكه حتما اتفاق مي افته - احتمال يك - يا بين اين دو.
اي بابا من دارم چي ميگم شدم معلم آمار.
Friday, January 11, 2002 | 9:30 AM
با خودم فكركردم لينك Lyric هايي رو كه MP3 هاشون رو Download كردم اينجا بنويسم.
اينجوري هم خودم يادم ميمونه Lyric ها از كجا اومدن هم اگه كسي از اين طرفها رد شد و به اون چيزايي كه من گوش ميدم علاقه داشت ميتونه بره Lyric شون رو ببينه.
عجب گرفتاري شديم ها
هروقت اومديم چهارخط تواين وبلاگ خراب شده بنويسيم blogger به علت «عمله ها مشغول كارند» تعطيله.
Wednesday, January 09, 2002 | 8:52 AM
اين ديگه چيه؟! با تشكر از علي آترنوس.
غش نكني قلقلك.ممنون آرمن خيلي باحال بود.
يك ميسنجر فارسي؛ جل الخالق.
Monday, January 07, 2002 | 10:04 AM
dll.
ديروز بيچاره شدم.ساپورت Win Me قات زده بود اومدم uninstallاش كنم سيستم بالا نيومد من هم كه كار ديگه اي بلد نيستم پس C فورمت.نميدونم بايد به اين بيل گيتس فحش داد كه ويندوزاش اينقدر زود قاط مي زنن يا بايد به جونش دعا كرد كه اينقدر راحت نصب مي شن.شايد هم هر دو كارو بايد كرد؛نمي دونم
خلاصه همينجور كه جلوي مانيتور نشسته بودم و كپي شدن فايل ها رو تماشا مي كردم چند تا تصميم زنجيره اي گرفتم:
اول اينكه تا اين وبلاگ رو اونجوري كه دلم مي خواد نكنم دست از سرش برندارم.
دوم-كه به اول لينك يا زنجير(راستي بجاي لينك ميشه گفت زنجير؛ نه؟) مي شه-بايد يه كمي HTML نويسي ياد بگيرم چون بدون HTML نويسي بلد بودن(حداقل اصول ابتداييش)تغييراتي كه من مي خواهم بدم يا غير ممكنه يا خيلي سخته.
سوم-كه باز به قبلي ها زنجير مي شه-اينكه چون من فعلا-تا وسط هاي اسفند-وقت ياد گرفتن HTML ندارم پس بلاگ نويسي تقريبا تعطيل.
تقريبا رو براي اين گذاشتم كه اگه يه وقت هوس كردم چيزي بنويسم سه نشه.
Friday, January 04, 2002 | 7:56 AM
Offline نوشتن
فكر كردم يادداشتهاموازاين به بعد Offline بنويسم چون Online نوشتن خيلي دردسر داره.
Wednesday, January 02, 2002 | 7:55 AM
يكي از بحثهاي روزهاي اخيردر ميان كاربران ايراني اينترنت مصوبه اخير-البته حالا ديگر زياد هم اخير نيست-شوراي عالي انقلاب فرهنگي است كه عده اي مي گويند با اين مصوبه كار اينترنت آزاد درايران تمام است-كه من چون ذاتا آدم بدبيني هستم جزءاين دسته ام- و بعضي ديگرمعتقدند خيلي هم بد نيست يا مي توانست بدتر باشد.
از ميان دستهء اول بخشي از دوستان گروهي به نام «جامعه ايرانی کاربران فن‌آوری اطلاعات» براي بحث كردن وشايد اعتراض كردن به اين مصوبه تشكيل داده اند.من فكر مي كنم ايجاد چنين گروههايي براي تمرين گفتمان خوب است ولي در عمل قطعا هيچ گونه كارايي نخواهد داشت چون وقتي در جامعه اي به خواست 20 ميليون آدم توجهي نشود احتمالا 500هزار نفر اصلا ديده نمي شوند.
 
©: يعنی کليه حقوق اين اثر متعلق به حاجيت می‌باشد و هر گونه استفاده از شکل و محتوای اين وبلاگ با ذکر منبع مجاز است. فقط قبلش يه ندا بدين. دمتون جيزّ