Monday, July 29, 2002 | 5:55 AM
بابا دارم داستان آنلاين مي نويسم خير سرم.
Sunday, July 28, 2002 | 4:58 AM
قسمت اول
يك عصر گرم تابستان كه بعد از چندين ساعت كار خسته كننده و ناخوشايند به خانه برگشتم، براي خودم يك پارچ شربت آبليمو درست كردم و نصفش را سركشيدم. بعد گشنه ام شد. رفتم سراغ يخچال و چند شيريني تر را با يك و نيم ليوان شير خوردم. باز تشنه ام شد، پس باقي شربت را بالا انداختم و رفتم سراغ ميوه هاي خوش رنگ تابستاني كه روي ميز آشپزخانه از درون سبد حصيري به من چشمك مي زدند. ميوه ها را كه خوردم هوس چاي كردم و ليوانم را برداشتم و رفتم سراغ سماور. شب شده بود و من هم از كار زياد خسته بودم. براي اينكه زودتر بخوابم شام را قبل از وقت معمول خوردم و با معده اي سنگين رفتم كه بخوابم. هنوز درست و حسابي در رختخوابم جاگير نشده بودم كه سنگيني معده ام آزار دهنده شد. در جا بلند شدم و نشستم. چند لحظه بعد حالت تهوع پيدا كردم و دويدم طرف دستشويي. هر چه خورده بودم، بالا آوردم و تخت گرفتم خوابيدم.
Saturday, July 27, 2002 | 6:21 AM
عجب باروني اومد امروز صبح. كاش يه چند ساعتي بيشتر مي باريد.
Friday, July 26, 2002 | 6:46 AM
التهاب
بر مرز تنش
ذوب مي شود
در
آشوب.
فعلاً وقت ندارم، دربارهء اين چند كلمه بايد يه توضيحي بنويسم.
Thursday, July 25, 2002 | 6:29 AM
دَهَــــــــــه، اين تيتر که باز رنگش پريد!؟
اين لوگويي رو كه ديشب Upload كردم اول هيچ مشكلي نداشت. ولي تا اومد تو صفحه ديدم اي دل غافل! اين حروف كه همشون ماسيده شدن؟! خلاصه كاشف به عمل اومد كهAnimagic مبارك ورداشته Color Depth رو آورده پايين. حالا خر بيار و باقالي ببر.
با راهنمايي هاي يك رفيق شفيق دريافتم كه براي نمايش درست رنگها اول بايد يه عكس رنگ و وارنگ به خورد جناب Animagic بدم تا شتر فهم بشه كه تفاوت رنگ وجود داره، بعد عكسهاي خودم رو بذارم و آخر سر اون عكس جينگيلي مستون رو معدوم كنم تا به نتيجهء دلخواه برسم. چه شود؟
Tuesday, July 23, 2002 | 4:27 AM
سعي ميكنم برگردم.
بعد از سه هفته بيگاري و خماري ِ دوري از اينترنت و وبلاگ مي خوام دوباره برگردم سر خونه زندگيم ولي هنوز نمي تونم.اما اهم اخبار اين چند هفته:
- يك ويروس فسيل ديگه برام اومد.
- پسرخاله ام بعد از بيست و چهار سال از سانفرانسيسكو اومده ايران.
- به همت كارشناسان داخلي CD-Rom من درست شد.
يكي از دلايل گم و گور شدن سه هفته اي من اين CD-Rom لامثّب- لامذهب نيست چون CD-Rom قاعدتاً نميتونه مذهبي يا غير اون باشه- بود كه يهويي دلش نخواست CD بخونه.چند روز پيش بعد از اينكه كار خفنيم تموم شد رفتم پيش رفيقم كه قرار بود بده CD-Rom رو تعمير كنن.امّا جايي رو پيدا نكرده بود. تقريبا قيدش رو زده بودم، چون بيشتر اين تعميركارا فقط به پركردن جيب مباركشون فكر ميكنن و چيزي از تعمير اين جور قطعات حاليشون نيست. پول هم با خودم ورداشته بودم كه يه CD-Rom نو بخرم. به خونهء دوستم كه رسيدم يه آشنايي زنگ زد، دوستمم قضيه رو بهش گفت. اون طرف هم گفت:"خودتون بشينيد بازش كنيد شايد هِدِش كثيف شده باشه و با يه تميزكاري حل بشه."
من كه قيد سي دي رام رو زده بودم به رفيقم گفتم:"بيا بازش كنيم، ببينيم چي ميشه."خلاصه پيچاش رو باز كرديم و يه خورده شل كن،صفت كن درآورديم و يه ذرّه هم تميزش كرديم و بستيمش. به همين راحتي درست شد. نه پول تعمير دادم، نه مجبور شدم يه سي دي رام نو بخرم ، نه بخاطر خريد يا تعميرش اين تهرون داغ و آلوده رو زير و رو كردم و نه منّت يه آدم گندِ دماغ رو كه از خودمم بي سوادتره كشيدم.
فقط چون ديدم كه خيلي نامرديه اگه براي اين مشكلي كه حل شده هيچي خرج نكنم،خودم و رفيقم و داداشش رو يه پيتزا مهمون كردم.
 
©: يعنی کليه حقوق اين اثر متعلق به حاجيت می‌باشد و هر گونه استفاده از شکل و محتوای اين وبلاگ با ذکر منبع مجاز است. فقط قبلش يه ندا بدين. دمتون جيزّ