Saturday, December 28, 2002 | 11:01 AM
مش قاسم سايت ماهنامهء دنياي کامپيوتر و ارتباطات رو هک کرده. آدم ياد عباس گورکن ميافته.
Friday, December 27, 2002 | 8:13 PM
اي بابا. انگار اين بحث مسابقهء موسيقي زيرزميني داره دنبالهدار ميشه. با اينکه اصلاً با بحثاي فرسايشي ميونهاي ندارم ولي مثل اينکه مجبورم اين يکي رو ادامه بدم:
عذر بدتر از گناه
يا
اعترافات يک نادان کور بيادب!
من واقعاً انتظار نداشتم که مسؤلين «پارس پژواک» پاسخ من را به نوشتهء آقاي قبادي پاشا منتشر کنند. حتي در همين شکل ناقص و دستکاري شده. ولي به هر حال اين دوستان لطف کردهاند و نوشتهء اين کمترين را هر طور که خود صلاح دانستهاند، جرح و تعديل کرده و منتشر نمودهاند. از ايشان ممنونم.
علاقهاي به ادامهء اين بحث ندارم چون فکر ميکنم طولاني کردن آن، تبديلش ميکند به يک مناظرهء بيمعني ژورناليستي. اما در آنچه که آقاي قبادي پاشا به عنوان توضيحي بر مقالهء قبلي خود نوشتهاند، عذر بدتر از گناهي هست که نميتوان از کنار آن به راحتي گذشت. سعي ميکنم کوتاه بنويسم که هم بحث کش نيايد و هم اگر خداي نخواسته عزيزانم در «پارس پژواک» تصميم گرفتند اين متن را منتشر کنند مجبور به انجام ويرايش به سبک خود نشوند.
آقاي قبادي پاشا ميفرمايند:« به اعتقاد نگارنده، يك فرد با دغدغه توليد اثر هنري اگر از هر جهت توانايي انجام كار در سطح استاندارد را ندارد بهتر است يك مصرف كننده خوب باشد تا يك توليد كننده بد.» و «اگر ساز خوب براي نواختن، خواننده مناسب براي خواندن، نويسنده آگاه براي نوشتن، دوربين سالم براي فيلمبرداري، كارگردان با سواد براي كارگرداني و يا حتي قلم استاندارد براي نقاشي و ... نداريم بهتر است دست از كار برداريم و يا آنكه تا زمان به دست آوردن و كسب وسايل و امكانات فوق، از برگزاري مسابقه طرف[صرف] نظر كنيم و انتظار اين را هم كه اثرمان در سطح گسترده پخش شود، نداشته باشيم.»
اينکه ما با اين بهانه که امکانات يا حتي دانش کافي نداريم از فعاليتهايمان بکلي دست بکشيم، به نظر من عذري بدتر از گناه ارائهء کاهاري ناقص يا با کيفيتي پايين است.
خيلي خوشحالم که اکثر هنرمندان ايراني مثل آقاي قبادي پاشا فکر نميکنند. نميدانم اگر قرار بود همهء هنرمندان طبق نظر آقاي قبادي پاشا با اين توجيه که «ساز خوب براي نواختن» نداريم، «دوربين سالم براي فيلمبرداري» نداريم ، «سالن استاندارد براي اجرا» نداريم و ... دست از کار ميکشيدند و به جاي اينکه توليد کنندهء بد باشند، مصرف کنندهء خوب ميشدند، ما امروز چه وضعي داشتيم. احتمالا جلوي صفحهء تلويزيون متصل به فلان شبکهء ماهوارهاي يا بهمان دستگاه ويدئو يا شايد هم جلوي مانيتور کامپيوتري متصل به اينترنت نشسته بوديم و هنرنمايي هنرمندان غيروطني را با دهان نيمهباز و متحيرتر از آنچه که امروز هستيم، تماشا ميکرديم و ميشنيديم.
چون نميخواهم نوشته بلند شود تنها به يک مورد اشاره ميکنم و ميگذرم. جناب قبادي پاشا که تخصص در رشتهء سينما دارند حتماً خيلي بهتر از من مطلعند که وضع امکانات فني سينماي ايران در مقايسه با امکانات امروز اين هنر-صنعت در سطح دنيا چگونه است. حال اگر قرار بود همهء توليد کنندگان فيلم طبق نظر جناب قبادي پاشا عمل کنند، نه تنها آن چند فيلم باارزش سالهاي اخير توليد نميشد، بلکه صنعت سينماي ايران بطور کلي از بين ميرفت.
تصور بفرماييد اگر پزشکان بدليل فرسوده بودن ابزار و کمبود امکانات، مهندسين به دليل عدم امکان دسترسي آسان به علم روز و معلمين بخاطر دور بودن از روشهاي نوين آموزشي دست از کار ميکشيدند جامعهء ما به چه روزي ميافتاد.
من به عکس آقاي قبادي پاشا معتقدم مصرف کنندهء صرف بودن حتي در مواردي که دچار کمبود امکانات يا کاستيهاي علمي و فني هستيم راه حل خوبي نيست. به نظر من بهترين کار اين است که دست بکار شويم، چيزي بسازيم و بعد نقايص و ايرادهاي آن را پيدا کنيم و براي رفع اشکال کار بکوشيم. در اين بين هر نوع ايجاد انگيزه براي فعالين در عرصه مورد نظر، از جمله برگذاري مسابقه ميتواند مفيد باشد. و فکر ميکنم با توجه به نام اين مسابقه[مسابقهء موسيقي زيرزميني] و جنس غالب قطعات شرکت داده شده در آن، نه برگذار کننده و نه شرکت کننده، هيچ کدام انتظار پخش گستردهء آثار را نداشته باشند. البته اگر آقاي قبادي پاشا امکان دريافت اين آثار از طريق اينترنت و در يک مدت زمان محدود را انتشار گسترده ندادند.
من با نظر آقاي قبادي پاشا در اين رابطه که ارزش اثر هنري جداي از شرايط توليد آن تعيين ميشود موافقم و معتقد نيستم که کارهاي ارائه شده بينقص يا حتي کم نقص هستند. ولي فکر ميکنم بهترين راه براي رسيدن به کيفيت بهتر در هر کاري، ممارست در انجام آن است. و تمرين و ممارست به انگيزه نياز دارد که اتفاقاتي چون UMC ميتواند به ايجاد و حفظ انگيزهء کساني که موسيقي راک کار ميکنند کمک کند.
جداي از اين، به نظر من آثار زيرزميني اين چنيني، ارزش بررسي از بعد اجتماعي هم دارند که لزوم مطرح شدن آنها در خارج از دايرهء محدود «افراد باتجربه» و «تهيه کنندگان مشتاق» را توجيه ميکند.
در نوشتهء جناب قبادي پاشا جملاتي هم خطاب به شخص من هست که بد نيست توضيحي کوتاه دربارهء آن بدهم. اول بگويم اگر در اين نوشته يا هر نوشتهء ديگري از من، موردي بودي که باعث آزرده خاطر شدن آقاي قبادي پاشا يا هر کس ديگري شده، از ايشان پوزش ميطلبم و اميدوارم از اشتباه من بگذرند ـ احتمالاً آقاي قبادي پاشا [و شايد دوستان اداره کنندهء پارس پژواک] بدشان نميآيد که اين جملهء اخير من را با فونت درشت و رنگ قرمز و سرتيتر H1 بر سردر سايت پارس پژواک بکوبند! -. چرا که فکر مي کنم که عذر خواهي اگر با ارادهاي مصمم براي پرهيز از انجام دوبارهء اشتباه همراه باشد، بسيار با ارزشتر از دليل آوردن براي گناه و اشتباه گذشته است. عذر خواهي، ما را در خود ميشکند و کمک ميکند تا از پيلهء تنگ خودبيني و خودمحوري بدر آييم. چيزي که امروز تک تک ما ايرانيان با آن محتاجيم.
بعد هم لازم ميبينم به عنوان «يک نادان کور بيادب و البته بيفرهنگ» موارد زير را بيان کنم.
»
- اعتراف ميکنم از ترس اينکه مبادا به بيادبي و بيفرهنگي متهم شوم يکي ازحروف ناسزايي را که به عنوان نقل قول آورده بودم حذف کردم و مرتکب جنايت سانسور شدم.
- اعتراف ميکنم از ترس اينکه مبادا به بيادبي و بيفرهنگي متهم شوم، در تمام نوشتهام حتي يکبار نام آقاي قبادي پاشا را بدون کلمهء «آقا» يا «جناب» بکار نبردم و هميشه نام کامل ايشان را نوشتهام.
- اعتراف ميکنم به غلط تصور ميکردم که جناب قبادي پاشا اصول اوليه آئين نگارش را ميدانند و اگر جمله يا عبارتي را داخل گيومه ببينند، آن را نقل قول محسوب کرده و به حساب نزاکت شخصي نگارنده نميگذارند.
- اعتراف ميکنم هرگز در نوشتهام از اطلاعات شخصي آقاي قبادي پاشا در زمينهء موسيقي سوال نکردم چون اين کار را دور از ادب ميپنداشتم.
- اعتراف ميکنم هرگز در نوشتهام چيزي در مورد دورههايي که براي آموزش موسيقي طي کردهام، نگفتم چون اين کار را خود ستايي ميانگاشتم.
- و اعتراف ميکنم که کورکورانه از (UMC) و تمام ارائه کنندگان کار در اين مسابقه دفاع کردم و هرگز به چشم نديدم که اين بچهها در چه شرايط سختي تمرين ميکنند و به گفتهء اين ايادي استکبار بسنده کردم و احتمال ندادم که اينها در دنياي زيرزميني خود مکان مناسب تمرين و استوديوهاي مجهز ضبط صدا داشته باشند.
«
راستي چطور ميشود من - طبق نوشتهء جناب قبادي پاشا - هم جزء برگذار کنندگان UMC باشم و هم از آن کورکورانه دفاع کنم؟ لطفاً تکليف من را مشخص کنيد؛ يا من جزء برگذارکنندگان نبودهام و از ايشان کورکورانه دفاع کردهام، يا جزء برگذارکنندگان بودهام و کارشان راديدهام و با استفاده از دو چشم بينا در موردشان قضاوت کردهام. البته قضاوت کاري که خود در آن سهيم بودهام - اگر فرض کنيم چنين بوده که نبوده - قابل اتکا نيست ولي کورکورانه هم نيست.
تأکيد ميکنم که اعترافات فوق داخل گيومه قرار گرفته و از خوانندگان اين مطلب تمنا دارم با در نظر گرفتن اصول آئين نگارش اين نوشتهها را مطالعه بفرمايند.
در پايان حرفم را دربارهء انگيزههاي آقاي قبادي پاشا در تعريف و جانبداري از آقاي رياحيپور پس ميگيرم و از ايشان عذرخواهي ميکنم. دليل اينکار البته اين نيست که مجاب شدهام ايشان بيغرض از آقاي رياحيپور جانبداري کرده يا بدگوييهاي مربوط به آقاي شعرباف را در نوشتهاش نقل کرده است. بلکه به اين دليل است که فکر ميکنم اگر ما نميتوانيم کاري براي ترميم روابط اين دو دوست بکنيم، نبايد بر تنش ميانشان بيافزاييم. اميدوارم با اين عذرخواهي ديگر به اتهاماتي چون توهين کردن، افترا بستن و انگ زدن متهم نشوم.
عذر بدتر از گناه
يا
اعترافات يک نادان کور بيادب!
من واقعاً انتظار نداشتم که مسؤلين «پارس پژواک» پاسخ من را به نوشتهء آقاي قبادي پاشا منتشر کنند. حتي در همين شکل ناقص و دستکاري شده. ولي به هر حال اين دوستان لطف کردهاند و نوشتهء اين کمترين را هر طور که خود صلاح دانستهاند، جرح و تعديل کرده و منتشر نمودهاند. از ايشان ممنونم.
علاقهاي به ادامهء اين بحث ندارم چون فکر ميکنم طولاني کردن آن، تبديلش ميکند به يک مناظرهء بيمعني ژورناليستي. اما در آنچه که آقاي قبادي پاشا به عنوان توضيحي بر مقالهء قبلي خود نوشتهاند، عذر بدتر از گناهي هست که نميتوان از کنار آن به راحتي گذشت. سعي ميکنم کوتاه بنويسم که هم بحث کش نيايد و هم اگر خداي نخواسته عزيزانم در «پارس پژواک» تصميم گرفتند اين متن را منتشر کنند مجبور به انجام ويرايش به سبک خود نشوند.
آقاي قبادي پاشا ميفرمايند:« به اعتقاد نگارنده، يك فرد با دغدغه توليد اثر هنري اگر از هر جهت توانايي انجام كار در سطح استاندارد را ندارد بهتر است يك مصرف كننده خوب باشد تا يك توليد كننده بد.» و «اگر ساز خوب براي نواختن، خواننده مناسب براي خواندن، نويسنده آگاه براي نوشتن، دوربين سالم براي فيلمبرداري، كارگردان با سواد براي كارگرداني و يا حتي قلم استاندارد براي نقاشي و ... نداريم بهتر است دست از كار برداريم و يا آنكه تا زمان به دست آوردن و كسب وسايل و امكانات فوق، از برگزاري مسابقه طرف[صرف] نظر كنيم و انتظار اين را هم كه اثرمان در سطح گسترده پخش شود، نداشته باشيم.»
اينکه ما با اين بهانه که امکانات يا حتي دانش کافي نداريم از فعاليتهايمان بکلي دست بکشيم، به نظر من عذري بدتر از گناه ارائهء کاهاري ناقص يا با کيفيتي پايين است.
خيلي خوشحالم که اکثر هنرمندان ايراني مثل آقاي قبادي پاشا فکر نميکنند. نميدانم اگر قرار بود همهء هنرمندان طبق نظر آقاي قبادي پاشا با اين توجيه که «ساز خوب براي نواختن» نداريم، «دوربين سالم براي فيلمبرداري» نداريم ، «سالن استاندارد براي اجرا» نداريم و ... دست از کار ميکشيدند و به جاي اينکه توليد کنندهء بد باشند، مصرف کنندهء خوب ميشدند، ما امروز چه وضعي داشتيم. احتمالا جلوي صفحهء تلويزيون متصل به فلان شبکهء ماهوارهاي يا بهمان دستگاه ويدئو يا شايد هم جلوي مانيتور کامپيوتري متصل به اينترنت نشسته بوديم و هنرنمايي هنرمندان غيروطني را با دهان نيمهباز و متحيرتر از آنچه که امروز هستيم، تماشا ميکرديم و ميشنيديم.
چون نميخواهم نوشته بلند شود تنها به يک مورد اشاره ميکنم و ميگذرم. جناب قبادي پاشا که تخصص در رشتهء سينما دارند حتماً خيلي بهتر از من مطلعند که وضع امکانات فني سينماي ايران در مقايسه با امکانات امروز اين هنر-صنعت در سطح دنيا چگونه است. حال اگر قرار بود همهء توليد کنندگان فيلم طبق نظر جناب قبادي پاشا عمل کنند، نه تنها آن چند فيلم باارزش سالهاي اخير توليد نميشد، بلکه صنعت سينماي ايران بطور کلي از بين ميرفت.
تصور بفرماييد اگر پزشکان بدليل فرسوده بودن ابزار و کمبود امکانات، مهندسين به دليل عدم امکان دسترسي آسان به علم روز و معلمين بخاطر دور بودن از روشهاي نوين آموزشي دست از کار ميکشيدند جامعهء ما به چه روزي ميافتاد.
من به عکس آقاي قبادي پاشا معتقدم مصرف کنندهء صرف بودن حتي در مواردي که دچار کمبود امکانات يا کاستيهاي علمي و فني هستيم راه حل خوبي نيست. به نظر من بهترين کار اين است که دست بکار شويم، چيزي بسازيم و بعد نقايص و ايرادهاي آن را پيدا کنيم و براي رفع اشکال کار بکوشيم. در اين بين هر نوع ايجاد انگيزه براي فعالين در عرصه مورد نظر، از جمله برگذاري مسابقه ميتواند مفيد باشد. و فکر ميکنم با توجه به نام اين مسابقه[مسابقهء موسيقي زيرزميني] و جنس غالب قطعات شرکت داده شده در آن، نه برگذار کننده و نه شرکت کننده، هيچ کدام انتظار پخش گستردهء آثار را نداشته باشند. البته اگر آقاي قبادي پاشا امکان دريافت اين آثار از طريق اينترنت و در يک مدت زمان محدود را انتشار گسترده ندادند.
من با نظر آقاي قبادي پاشا در اين رابطه که ارزش اثر هنري جداي از شرايط توليد آن تعيين ميشود موافقم و معتقد نيستم که کارهاي ارائه شده بينقص يا حتي کم نقص هستند. ولي فکر ميکنم بهترين راه براي رسيدن به کيفيت بهتر در هر کاري، ممارست در انجام آن است. و تمرين و ممارست به انگيزه نياز دارد که اتفاقاتي چون UMC ميتواند به ايجاد و حفظ انگيزهء کساني که موسيقي راک کار ميکنند کمک کند.
جداي از اين، به نظر من آثار زيرزميني اين چنيني، ارزش بررسي از بعد اجتماعي هم دارند که لزوم مطرح شدن آنها در خارج از دايرهء محدود «افراد باتجربه» و «تهيه کنندگان مشتاق» را توجيه ميکند.
در نوشتهء جناب قبادي پاشا جملاتي هم خطاب به شخص من هست که بد نيست توضيحي کوتاه دربارهء آن بدهم. اول بگويم اگر در اين نوشته يا هر نوشتهء ديگري از من، موردي بودي که باعث آزرده خاطر شدن آقاي قبادي پاشا يا هر کس ديگري شده، از ايشان پوزش ميطلبم و اميدوارم از اشتباه من بگذرند ـ احتمالاً آقاي قبادي پاشا [و شايد دوستان اداره کنندهء پارس پژواک] بدشان نميآيد که اين جملهء اخير من را با فونت درشت و رنگ قرمز و سرتيتر H1 بر سردر سايت پارس پژواک بکوبند! -. چرا که فکر مي کنم که عذر خواهي اگر با ارادهاي مصمم براي پرهيز از انجام دوبارهء اشتباه همراه باشد، بسيار با ارزشتر از دليل آوردن براي گناه و اشتباه گذشته است. عذر خواهي، ما را در خود ميشکند و کمک ميکند تا از پيلهء تنگ خودبيني و خودمحوري بدر آييم. چيزي که امروز تک تک ما ايرانيان با آن محتاجيم.
بعد هم لازم ميبينم به عنوان «يک نادان کور بيادب و البته بيفرهنگ» موارد زير را بيان کنم.
»
- اعتراف ميکنم از ترس اينکه مبادا به بيادبي و بيفرهنگي متهم شوم يکي ازحروف ناسزايي را که به عنوان نقل قول آورده بودم حذف کردم و مرتکب جنايت سانسور شدم.
- اعتراف ميکنم از ترس اينکه مبادا به بيادبي و بيفرهنگي متهم شوم، در تمام نوشتهام حتي يکبار نام آقاي قبادي پاشا را بدون کلمهء «آقا» يا «جناب» بکار نبردم و هميشه نام کامل ايشان را نوشتهام.
- اعتراف ميکنم به غلط تصور ميکردم که جناب قبادي پاشا اصول اوليه آئين نگارش را ميدانند و اگر جمله يا عبارتي را داخل گيومه ببينند، آن را نقل قول محسوب کرده و به حساب نزاکت شخصي نگارنده نميگذارند.
- اعتراف ميکنم هرگز در نوشتهام از اطلاعات شخصي آقاي قبادي پاشا در زمينهء موسيقي سوال نکردم چون اين کار را دور از ادب ميپنداشتم.
- اعتراف ميکنم هرگز در نوشتهام چيزي در مورد دورههايي که براي آموزش موسيقي طي کردهام، نگفتم چون اين کار را خود ستايي ميانگاشتم.
- و اعتراف ميکنم که کورکورانه از (UMC) و تمام ارائه کنندگان کار در اين مسابقه دفاع کردم و هرگز به چشم نديدم که اين بچهها در چه شرايط سختي تمرين ميکنند و به گفتهء اين ايادي استکبار بسنده کردم و احتمال ندادم که اينها در دنياي زيرزميني خود مکان مناسب تمرين و استوديوهاي مجهز ضبط صدا داشته باشند.
«
راستي چطور ميشود من - طبق نوشتهء جناب قبادي پاشا - هم جزء برگذار کنندگان UMC باشم و هم از آن کورکورانه دفاع کنم؟ لطفاً تکليف من را مشخص کنيد؛ يا من جزء برگذارکنندگان نبودهام و از ايشان کورکورانه دفاع کردهام، يا جزء برگذارکنندگان بودهام و کارشان راديدهام و با استفاده از دو چشم بينا در موردشان قضاوت کردهام. البته قضاوت کاري که خود در آن سهيم بودهام - اگر فرض کنيم چنين بوده که نبوده - قابل اتکا نيست ولي کورکورانه هم نيست.
تأکيد ميکنم که اعترافات فوق داخل گيومه قرار گرفته و از خوانندگان اين مطلب تمنا دارم با در نظر گرفتن اصول آئين نگارش اين نوشتهها را مطالعه بفرمايند.
در پايان حرفم را دربارهء انگيزههاي آقاي قبادي پاشا در تعريف و جانبداري از آقاي رياحيپور پس ميگيرم و از ايشان عذرخواهي ميکنم. دليل اينکار البته اين نيست که مجاب شدهام ايشان بيغرض از آقاي رياحيپور جانبداري کرده يا بدگوييهاي مربوط به آقاي شعرباف را در نوشتهاش نقل کرده است. بلکه به اين دليل است که فکر ميکنم اگر ما نميتوانيم کاري براي ترميم روابط اين دو دوست بکنيم، نبايد بر تنش ميانشان بيافزاييم. اميدوارم با اين عذرخواهي ديگر به اتهاماتي چون توهين کردن، افترا بستن و انگ زدن متهم نشوم.
Wednesday, December 25, 2002 | 1:36 PM
Tuesday, December 24, 2002 | 8:30 AM
نقل قول از نَنه جونم:
«گوُربَ شيــــر است در گيريفتنِ مـــوش، ليک موش است در شيکار پلنگ.»
«گوُربَ شيــــر است در گيريفتنِ مـــوش، ليک موش است در شيکار پلنگ.»
Thursday, December 19, 2002 | 1:18 PM
چند وقته که دارم رو ظاهر اين وبلاگ کار ميکنم. يه سري تغييرات اساسي بايد ميدادم که انجام دادنش وقت ميبرد و هنوزم تموم نشده. در نهايت من هم تسليم اين نظر شدم که نوشتهء تيره رنگ روي پسزمينهء روشن بهتر و راحتتر ديده ميشه و اينکه فونت tahoma رو راحتتر از times new roman ميشه خوند.
البته هنوز فکر ميکنم پسزمينهء سياه براي خيلي صفحات ميتونه رنگ ايدهآل باشه، ولي نه براي صفحاتي که قراره حجم زيادي از نوشته روي اين پسزمينه قرار بگيره. از ريخت فونت tahoma هم خوشم نمياد. به همين خاطر نذاشتم توي صفحه از 75% بزرگتر بشه که اون حالت زمخت و زشت رو پيدا کنه.
براي درست کردن قالب اين وبلاگ و سايتي که فايلهاي وبلاگ رو توش Upload ميکنم از Dreamweaver استفاده کردم و الگوي کلي صفحه رو از وبلاگ «سردبير:خودم» گرفتم. هميشه طرحهاي حسين درخشان بخاطر سادگي و توجهاش به Useability يا قابل استفاده بودن طرح، برام جالب بوده. خيلي از وبديزاينرهاي ايراني صفحات رو به نمايشگاه تواناييهاي خارقالعادهء طراح تبديل ميکنن و user بدبخت با ديدن اين صفحات شلوغ، گيج و منگ ميشه. اما حسين سعي ميکنه صفحات رو خيلي ساده طراحي کنه.
شايد از چند تا اسکريپت جاوا استفاده کرده باشم ولي سعي کردم اين اسکريپتها براي بيان هدفي که مورد نظرم بوده بکار برن و حواس بيننده رو بيخود پرت نکنن.
طرح صفحه هنوز کامل نيست. قسمت Comments مونده و شايد از XML هم استفاده کنم. حالا تا ببينم چي پيش مياد.
البته هنوز فکر ميکنم پسزمينهء سياه براي خيلي صفحات ميتونه رنگ ايدهآل باشه، ولي نه براي صفحاتي که قراره حجم زيادي از نوشته روي اين پسزمينه قرار بگيره. از ريخت فونت tahoma هم خوشم نمياد. به همين خاطر نذاشتم توي صفحه از 75% بزرگتر بشه که اون حالت زمخت و زشت رو پيدا کنه.
براي درست کردن قالب اين وبلاگ و سايتي که فايلهاي وبلاگ رو توش Upload ميکنم از Dreamweaver استفاده کردم و الگوي کلي صفحه رو از وبلاگ «سردبير:خودم» گرفتم. هميشه طرحهاي حسين درخشان بخاطر سادگي و توجهاش به Useability يا قابل استفاده بودن طرح، برام جالب بوده. خيلي از وبديزاينرهاي ايراني صفحات رو به نمايشگاه تواناييهاي خارقالعادهء طراح تبديل ميکنن و user بدبخت با ديدن اين صفحات شلوغ، گيج و منگ ميشه. اما حسين سعي ميکنه صفحات رو خيلي ساده طراحي کنه.
شايد از چند تا اسکريپت جاوا استفاده کرده باشم ولي سعي کردم اين اسکريپتها براي بيان هدفي که مورد نظرم بوده بکار برن و حواس بيننده رو بيخود پرت نکنن.
طرح صفحه هنوز کامل نيست. قسمت Comments مونده و شايد از XML هم استفاده کنم. حالا تا ببينم چي پيش مياد.
Thursday, December 12, 2002 | 11:38 AM
ديروز يه مقالهاي دربارهء موسيقي راک در ايران و مسابقهء موسيقي زيرزميني(UMC) تو سايت پارس پژواک ديدم که بايد جوابش رو بنويسم. برخلاف روال اين وبلاگ مطلب رو کتابي مينويسم چون بايد هم براي نويسندهء مقاله، هم مسؤول سايت پارس پژواک و هم براي برگذارکنندههاي مسابقه بفرستمش:
چيزي ساختن از هيچ (Making out of Nothing)
آقاي «آرمين قبادي پاشا» در بخش «گشت و گذاري در محافل ادبي و هنري» از شمارهء ۱۵ مجلهء اينترنتي «پژواک» به تاريخ ۱۶/۹/۸۱ مطلبي دارند با نام «قضيه گروه هاي نه چندان زيرزميني موسيقي راك» دربارهء مسابقهء موسيقي زيرزميني که چندي پيش به همت گردانندگان سايت TehranAvenue.com و چند تن ديگر از فعالان موسيقي Pop و Rock برگذار شد.
من مواردي از مطلب نوشته شده توسط آقاي قبادي پاشا را قابل بحث يافتم که در اين مطلب راجع به آنها نکاتي مينويسم.
اولين مورد، اشارهء ايشان به جوايزيست که گردانندگان مسابقه وعدهء آن را به برندگان داده بودند ولي گويا به نظر آقاي قبادي پاشا چندان دست به نقد نيست. شايد بهتر باشد خود گردانندگان مسابقه جواب اين ايراد را بدهند ولي تا جايي که من ميدانم پس از اعلام نتايج قرار شده که به برندهء اول يک سايت کامل، به رتبههاي دوم و سوم، نام و فضای اختصاصی در اينترنت و به هريک از هفت گروه بعدی صفحهای به مدت سه ماه در سايت Tehran360.com اختصاص داده شود تا در آن گروه و موسيقی خود را به مخاطبين معرفی کنند.
البته من هم معتقدم جوايز فوق در مقايسه با جوايز Grammy چندان با ارزش نيست ولي در جامعهاي که هيچ توجهي به خواستهها و احتياجات جوانان - بويژه از سوي حکومت - نميشود اين جوايز کم از Grammy ندارند(به مفهوم. نه به کميّت يا حتي کيفيّت). احتمالاً آقاي قبادي پاشا در زمان نوشتن مقاله از نتايج مسابقه و جوايز در نظر گرفته شده براي برندگان مطلع نبودهاند چون تا جايي که من بخاطر دارم نتايج اين مسابقه، همزمان، يا بعد از انتشار مقالهء ايشان اعلام شده است.
دومين موضوع مورد اشارهء آقاي قبادي پاشا «نه چندان زيرزميني» بودن اين مسابقه است، چرا که به زعم ايشان «اولاً [اين مسابقه] به سبك خاصي از موسيقي (راك) تعلق دارد كه رفته رفته مجوز آلبومهاي گروههاي فعال در اين زمينه در حال صادر شدن است.» و «دوم آن كه اكثر بچهها با خيال راحت مشغول فعاليت هستند.».
اميدوارم آقاي قبادي پاشا به روشهايي همچون صدور مجوز و يا اشکال مشابه آن براي ارائهء يک کار هنري - حتي در سطح عامهپسندش - اعتقاد نداشته باشند. از اين موضوع که بگذريم قطعات شرکت داده شده در اين مسابقه تا جايي که من شنيدم و فکر ميکنم هر شنوندهء منصفي هم بتواند اين را تأييد کند از سبکهاي مختلف راک تشکيل شده بود، از Country Rock گرفته تا Metal. و اگر منظور آقاي قبادي پاشا از آلبومهاي منتشر شده در اين سبک مواردي چون «بر بستر لغزان زمان» از گروه «پژواک» يا «دار قالي» از گروه «راز[اسم] شب» و دو يا سه مورد ديگر است که با مجوز کذايي ارشاد منتشر شدهاند بايد خدمت ايشان عرض کنم که نه اين آلبومها به معناي واقعي راکاند، تا جايي که بعضي از خود اين گروهها هم از کار منتشر شدهء خود راضي نيستند - در مورد «پژواک» ارشاد اجازهء استفاده از قطعات Vocal را به آنها نداد - و نه ميتوان اجازهء انتشار دادن به چهار يا پنج آلبوم را نشانهاي کافي براي اميد بستن به اخذ مجوز انتشار آلبوم توسط حدود سي تا چهل گروه راک شناسايي شده دانست. توضيح اينکه اگر ۲۱ گروه گرد آوري شده در سايت Tehran360.com را با گروههايي که قبلا کاري منتشر کردهاند يا کنسرتي داشتهاند جمع کنيم، مجموع بيش از ۳۰ گروه خواهد شد. اينها تنها گروههاي شناسايي شدهاند و نه همهء گروههايي که به روايت شما هنوز کاملا زيرزمينياند. بنابراين انتشار چند آلبوم کم رمق که از مولفهء اصلي موسيقي راک که به نظر من همان روح معترض Rock است تهي شدهاند، نميتوانند بازتاب خواستههاي امروز جوانان جامعهء ما باشند.
جامعهاي که همهء ميدانيم جوانانش به چه مسائل مهمي اعتراض دارند که اگر قرار باشد اين اعتراض به شکل کلامي يا موسيقيايي در قالب Rock بيان شود نه تنها حکومت و ابزار آن وزارت ارشاد، بلکه بخش واپسگراي جامعه - به لحاظ اجتماعي و فرهنگي - نيز آن را تحمل نخواهند کرد. ديگر از ارشادي که هنوز با صداي تکخوان زن مشکل دارد چه انتظاري ميشود داشت.
با اين اوصاف من نميفهمم منظور آقاي قبادي پاشا از «نه چندان زيرزميني» چيست؟ آيا ايشان تصور ميکنند اگر موسيقي در زيرزمين اجرا شود زيرزمينيست؟ يا اگر هيچ کسي در مورد آن چيزي نشنيده باشد؟ شايد سطور زير اين موضوع را روشن کنند.
مورد جالبتر اين جملهء آقاي قبادي پاشاست که ميفرمايند:«... بچهها با خيال راحت مشغول فعاليت هستند.»[!]. واقعاً جاي تعجب است اگر ايشان در تهران زندگي کنند و اخبار مربوط به نحوهء برگذاري و در بيشتر موارد بهم خوردن کنسرتهاي گروههاي راک را دنبال نمايند، يا بدتر از آن از نزديک شرايط تمرين اعضاي اين گروهها را ديده باشند و باز چنين حرفي بزنند.
نميدانم در جواب ايشان چه بگويم. فقط چند سوال در ذهنم ميجوشد:
شما تا بحال يک گيتار بيس دست گرفتهايد و سعي کردهايد ريتمي بيافرينيد که با ملودي مورد نظرتان همخوان باشد و رنگ خاصّي داشته باشد و کپي از ديگران هم نباشد؟ اگر چنين نکردهايد که «خيالتان راحت» است. اما اگر چنين کردهايد در چه ساعتي از روز بوده؟ ۹ صبح؟ گمان نمي کنم. احتمالا در آن ساعت مشغول کاريد تا قسطهاي همان گيتار بيس را بپردازيد. ۹ شب؟ چنين فرض ميکنيم. اما آيا آن زمان که بعد از چند ساعت دست گرمي و اتود زدن و اصلاح و تکرار، در نهايت به نتيجهء مورد نظر نزديک ميشديد از خارج از آپارتمان ۶۰ متري خود يا بدتر از آن از بيرون اتاق ۶ متريتان فريادي خشمگين و عصبي نشنيدهايد که:«خفه ميکني اون لامصب رو يا خودم بيام خفهات کنم؟» و اگر شنيده باشيد همچنان با «خيال راحت» به تمرينتان ادامه دادهايد؟ اصلا جرأتش را داريد؟ اگر جرأتش را داشته باشيد ميتونيد دوباره فکر خود را متمرکز کنيد؟ گمان نميکنم.
آيا تا بحال يک گيتار آکوستيک به دست گرفتهايد و صداي آمپلي فاير را بلند کردهايد و به خلصهء نالهء گيتار و [شايد] دود علف فرو رفتهايد؟ اگر چنين نکردهايد که هيچ، «خيالتان راحت» است. اما اگر چنين کردهايد شده است که در اوج التهاب کسي به در خانهء مجردي ۱۲۰ متريتان بکوبد - وضعتان خوب است ها - و فرياد بزند:«بس کن ديگه خوار ک*ده. سرم رفت.»؟ اگر نشده که «خيالتان راحت». اما اگر چنين شده چه حسي داشتهايد؟ سردرد با احساس تپشي شديد در شقيقه و بغضي خفقانآور در گلو؟
آيا تا امروز پشت يک درامز نشستهايد و با صداي ضربات به حس پرواز رسيدهايد؟ اگر نه که «خيالتان راحت» است. اما اگر چنين کردهايد شده است آن زمان که از فراز کهکشان به جايي مينگريد که روزي زمين شما بوده، صداي نخراشيدهء فلان اوباش محلي مثلا عضو بسيج مسجد را از يک بلندگوي سبزي فروشي بشنويد که عربده ميزند:«مکانتون لو رفته، خونه محاصرهست، خشتکها رو بکشيد بالا که اومديم تو.»؟ اگر نشنيدهايد که «خيالتان راحت» است. اما اگر شنيدهايد فکر نميکنم فرصتي براي تمرکز فکر يا مداواي سردرد يا حتي شکستن بغضتان پيدا کرده باشيد.
راستي چگونه ميتوان يک ست درامز را که هر قطعهء آن خداد تومان قيمت دارد با خيال راحت جابهجا کرد و به محل تمرين يا سالن که چه عرض کنم، به مکان اجراي کنسرت برد؟ چطور ميشود با خيال راحت سازي خريد که قيمتش سه برابر حقوق يک کارمند نه چندان دون پايهء دولت است؟
شايد معتقد باشيد موسيقي راک متعلق به ثروتمندان جامعهء ماست. ولي بايد خدمت شما عرض کنم که اولاً وضع ساير انواع موسيقي چندان بهتر از Rock نيست و ثانياً درد جامعهء ما فقط درد فقير و غني نيست که موسيقي راک - به عنوان راهي براي بيان درد - به ثروتمندان محدود شود و ثالثاً ثروتمند - از يک ديدگاه خاص - اصولا نبايد به جامعهاي که امکان سوءاستفادهء انگل گونه به او ميدهد معترض باشد و اگر راک مينوازد فقط به تقليد از نمونههاي غربيست و گمان نميکنم کپي از اصل بهتر باشد که کسي به آن توجهي کند.
آقاي قبادي پاشا در ادامه پس از بيان اهداف مسابقه با لحني تمسخر آميز [تمسخر آميز بودن لحن ايشان برداشت من است و ممکن است درست نباشد] مينويسند:«خب! از اهداف اصلي برگزار كنندگان مسابقه مذكور هم باخبر شديد. اما آن چه در نگاهي كوتاه به همين اهداف پنج گانه و نيز نوشتههاي قبلي و بعدي جالب[جلب] نظر ميكند. اين است كه اشكال اصلي بيش از آن كه مربوط به ممنوعيت و اساسا زيرزميني بودن فعاليت اين گروهها در ايران امروز باشد، به ضعف آنها برمي گردد.» و باز ادامه ميدهد:«راك نوعي موسيقي بسيار سنگين و علمي است و به فرض به دست گرفتن گيتار الكترونيك و پشت درام نشستن و ادا و اطوار درآوردن نميتوان مدعي شد كه سبك راك را در موسيقي پياده كردهايم.» و در جاي ديگر ميآورد«در خارج از ايران چه بسيارند گروههاي كوچك و محلي كه در صورت داشتن استعداد موفق به برگزاري اجراهاي كوچك در كافهها ميشوند و به اصطلاح سبك راك كافهاي راه مياندازند و البته هيچ ادعايي هم در اين زمينه ندارند. اما متاسفانه گروههاي داخلي به دليل خواندن چند شعر و ترانه فارسي به همراه سر وصداي سازهاي الكترونيك، خود را به عنوان بانيان اصلي راك ايراني معرفي ميكنند كه واقعا جاي تامل و تفكر دارد. »
از لحن توهين آميز جملات بالا که بگذريم[تکرار ميکنم اين نظر شخصي من است و ممکن است درست نباشد]درمورد چند نکته از فرمايشات ايشان ميشود بحث کرد. يکي اينکه کساني با «به دست گرفتن گيتار الكترونيك و پشت درام نشستن و ادا و اطوار درآوردن»[جداً اين جمله توهين آميز نيست؟] ادعا کردهاند سبک راک پياده کردهاند و «گروههاي داخلي به دليل خواندن چند شعر و ترانه فارسي به همراه سر وصداي سازهاي الكترونيك، خود را به عنوان بانيان اصلي راك ايراني معرفي ميكنند.»
اصولا اگر کسي کاري براي عرضه داشته باشد کارش را ارائه ميکند و نيازي به ادعا نيست و قضاوت عمومي درباره کيفيت و جايگاه اثر او تصميم ميگيرد. در مورد ادعاي باني موسيقي راک بودن هم من که چيزي نميدانم. اگر کسي ميداند درست بگويد چه کسي چنين ادعايي کرده تا دربارهاش به قول جناب قبادي پاشا «تأمل و تفکر» کنيم. به هر حال عنوان کردن نصفه نيمه و بيسر و ته يک موضوع غير از مغشوش کردن بحث کمکي نخواهد کرد.
دربارهء ضعف گروههاي ايراني هم چه جاي تعجب؟ فکر کنم همان گروههاي کافهاي مورد اشارهء آقاي قبادي پاشا امکانات به مراتب بهتري چه به لحاظ آموزش پايهء موسيقي و چه در زمينهء امکانات لازم براي اجرا و تمرين، از باسوادترين و مرفهترين گروههاي راک ايراني داشته باشند - البته اصلا اگر بشود کلمهء مرفه را براي ايرانيها بکار برد -. در چنين اوضاعي بايد هم آن گروه کافهاي خارج نشين - که با آن همه امکانات و «استعداد» هنوز نوازندهء کافه است - بيادعا و اين گروه «نه چندان زيرزميني» داخلي پرمدعا باشد. اينها از هيچ، چيزي ميسازند، انتظار کامل بودنش ابلهانه است.
در همين رابطه آقاي قبادي پاشا نقل قولهايي از آقاي بابک رياحيپور آوردهاند که موضوع را جالب ميکند. من اعتقادي به مچگيري در خواندن يک نوشته يا مقاله ندارم و فکر ميکنم بايد بيشتر از حاشيهها به متن نوشته توجه کرد. ولي در قسمتهاي پاياني مقاله، جملات آقاي قبادي پاشا دربارهء آقاي رياحيپور به گونهايست که به نظر من تا حدودي جاي متن[موسيقي راک] و حاشيه[در اينجا آقاي رياحيپور]عوض شده.
مفتخر کردن آقاي رياحيپور به عنوايني چون «يكي از بهترين نوازندگان گيتار باس» و «صادق ترين فرد فعال در زمينه موسيقي راك ايراني» و «خالصانه» خواندن حرفهاي او دربارهء موسيقي راک - که البته فقط بدگوييهايش از گروه اوهام و آقاي شهرام شعرباف مورد استفادهء جناب قبادي پاشا بوده - و در نهايت تعريف و تبليغ از آلبوم «آزمون و خطا»ي آقاي رياحيپور - که مدتهاست آقاي رياحيپور حرفش را زدهاند ولي از خود آلبوم خبري نيست - نشان از انگيزههاي ديگر نويسندهء مقالهء «قضيه گروه هاي نه چندان زيرزميني موسيقي راك» دارد. انگيزههايي که من علاقه و اعتقادي به تجزيه و تحليل آنها ندارم.
در اينجا يادآور ميشوم که با تمام احترامي که براي آقاي رياحيپور قائلم ولي فکر ميکنم اگر ما به هر دليل چند نوازندهء معدود در يک ساز خاص مثل بيس داشته باشيم، نوازندگان موجود به ناچار بهترين نوازندگان هستند و بهترين نوازندهء اين ساز خاص به معناي واقعي کلمه زماني مشخص ميشود که تعداد زيادي نوازنده با استفاده از امکانات مناسب و در شرايط يکسان به رقابت بپردازند. من احساس ميکنم در اطراف آقاي رياحيپور - احتمالا به دليل روابط گستردهء ايشان در فضاي موسيقي پاپ و راک ايران - محيطي ايجاد شده[يا شايد خود ايشان ايحاد کردهاند]که سعي دارد هر حرکت مثبتي در اين زمينه را به فعاليتهايي كه آقاي رياحيپور در آن شركت دارند، نسبت دهد و تلاشهاي ديگران را در اين زمينه غلط يا بيارزش بنماياند[اميدوارم احساسم درست نباشد.].
راستي براي اينکه به قول آقاي قبادي پاشا «تقارن زيباي» «تفاوت موسيقي راک ايراني و خارجي» مشخص شود بايد آزمون و خطايي باشد که ديگران هم فرصت مناسب براي عرضهء کارهاي خود را بيابند و آقاي رياحيپور هم بجاي وعدهء «آزمون و خطا» بهتر است خود آلبوم را ارائه کنند تا همه از شنيدنش لذت ببريم.
نکتهء ديگر اينکه من شخصاً حرفهاي آقاي رياحيپور را دربارهء آقاي شعرباف و آقاي ايزدخواه و صحبتهاي ايشان را در مورد آقاي رياحيپور جدي نميگيرم و به حساب کدورتي که بين چند دوست پيش آمده و احتمالا روزي زمستان ميرود رو سياهي مي ماند براي زغال مي گذارم. به عنوان مثال آقاي رياحيپور در مصاحبهاي که با برنامهء شبانگاهي بخش فارسي راديو بي.بي.سي. در تاريخ ۲۳ ژوئيهء ۲۰۰۱ برابر با اول مرداد ۱۳۸۱ - زماني که هر سه عضو گروه اوهام با هم بودند - انجام دادهاند دربارهء امتحاني که وزارت ارشاد براي خوانندگان موسيقي پاپ و راک گذاشته که مثلا کيفيت اين موسيقي را با مجبور کردن خوانندگان به شرکت در کلاسهاي سلفژ و امثال آن بالا ببرد، ميگويد:«...خوب اين[شرکت در کلاسهاي سلفژ و غيره]شايد مثلاً واسهء موسيقي کلاسيک يا موسيقي سنتي شرط لازم باشه ... ولي انجام چنين امتحاني درمورد خوانندههايي که موسيقي پاپ يا راک کار ميکنن کاملاً بيمورده و من فکر ميکنم در هيچ جاي دنيا چنين چيزي نيست.» و حرفش کاملا درست است. علاوه بر آن فالش بودن صدا - حتي با فرض اين که صداي آقاي شعرباف فالش است - لزوما در موسيقي راک ايجاد اشکال نميکند. مگر Axl Rose صداي صافي دارد يا Louis Armstrong مايهء ننگ موسيقي Jazz است؟ پس چرا امروز فالش بودن صداي آقاي شعرباف - به فرض درست بودن اين ادعا - اينقدر براي آقاي رياحيپور مهم شده؟ به هر حال وقتي کسي از دست دوستان ناراحت است ممکن است حرفهايي بزند که چندان به آن اعتقادي نداشته باشد. در اين بين کساني که اين حرفها را به راحتي ميپذيرند سادهانگارند و آنها که اين گفتهها را در بوق ميکنند - با کمال تأسف - هوچي.
فکر ميکنم بهترين کار براي کمک به ايجاد نوعي موسيقي راک ايراني يا به عبارتي Persian Rock اين باشد که براي علاقهمندان به نواختن اين نوع موسيقي امکان دسترسي به اطلاعات روز و امکانات و مکان مناسب تمرين و اجراي زنده - حتي در حد همان کافه - فراهم شود و براي علاقهمندان به گوش کردن اين نوع موسيقي امکان شنيدن انواع غير وطني آن و ديدن اجراهاي زندهء گروههاي راک اروپايي و آمريکايي ايجاد گردد تا «اجراهاي محدود و كم بيننده و شنونده بعضي از همين گروه هاي فعال ايراني» ذوقزدهشان نکند و کمتر دربارهء «پيشرفت موسيقي گروههاي ايراني» و «خود باوري كذايي و در جازدن» آنها يا ترديد در «صلاحيّت علمي»شان انديشه پراکني و قلم فرسايي شود. شما که فکر نميکنيد در حکومت امروز ايران بتوان چنين کارهايي کرد؟
زياد حرف زدم. فقط اين را هم خطاب به آقاي قبادي پاشا بگويم و تمام کنم.
آقاي قبادي پاشا راستش من هم وقتي به اجراي کنسرتهاي اين گروهها ميروم - و واقعا هم مهم نيست که چه کساني عضو گروه هستند - خيلي ذوقزده ميشوم. دليلش هم تا جايي که خودم ميدانم اين نيست که تا به حال چنين موسيقي جالبي[!] گوش نکردهام يا قطعات اجرا شده توسط اين نوازندگان بهترين قطعاتيست که در عمرم شنيدهام، بلکه ميبينم که اين بچهها در اين شرايط سخت و با دستهاي خالي و از هيچ ،چيزي ساختهاند.
چيزي ساختن از هيچ (Making out of Nothing)
آقاي «آرمين قبادي پاشا» در بخش «گشت و گذاري در محافل ادبي و هنري» از شمارهء ۱۵ مجلهء اينترنتي «پژواک» به تاريخ ۱۶/۹/۸۱ مطلبي دارند با نام «قضيه گروه هاي نه چندان زيرزميني موسيقي راك» دربارهء مسابقهء موسيقي زيرزميني که چندي پيش به همت گردانندگان سايت TehranAvenue.com و چند تن ديگر از فعالان موسيقي Pop و Rock برگذار شد.
من مواردي از مطلب نوشته شده توسط آقاي قبادي پاشا را قابل بحث يافتم که در اين مطلب راجع به آنها نکاتي مينويسم.
اولين مورد، اشارهء ايشان به جوايزيست که گردانندگان مسابقه وعدهء آن را به برندگان داده بودند ولي گويا به نظر آقاي قبادي پاشا چندان دست به نقد نيست. شايد بهتر باشد خود گردانندگان مسابقه جواب اين ايراد را بدهند ولي تا جايي که من ميدانم پس از اعلام نتايج قرار شده که به برندهء اول يک سايت کامل، به رتبههاي دوم و سوم، نام و فضای اختصاصی در اينترنت و به هريک از هفت گروه بعدی صفحهای به مدت سه ماه در سايت Tehran360.com اختصاص داده شود تا در آن گروه و موسيقی خود را به مخاطبين معرفی کنند.
البته من هم معتقدم جوايز فوق در مقايسه با جوايز Grammy چندان با ارزش نيست ولي در جامعهاي که هيچ توجهي به خواستهها و احتياجات جوانان - بويژه از سوي حکومت - نميشود اين جوايز کم از Grammy ندارند(به مفهوم. نه به کميّت يا حتي کيفيّت). احتمالاً آقاي قبادي پاشا در زمان نوشتن مقاله از نتايج مسابقه و جوايز در نظر گرفته شده براي برندگان مطلع نبودهاند چون تا جايي که من بخاطر دارم نتايج اين مسابقه، همزمان، يا بعد از انتشار مقالهء ايشان اعلام شده است.
دومين موضوع مورد اشارهء آقاي قبادي پاشا «نه چندان زيرزميني» بودن اين مسابقه است، چرا که به زعم ايشان «اولاً [اين مسابقه] به سبك خاصي از موسيقي (راك) تعلق دارد كه رفته رفته مجوز آلبومهاي گروههاي فعال در اين زمينه در حال صادر شدن است.» و «دوم آن كه اكثر بچهها با خيال راحت مشغول فعاليت هستند.».
اميدوارم آقاي قبادي پاشا به روشهايي همچون صدور مجوز و يا اشکال مشابه آن براي ارائهء يک کار هنري - حتي در سطح عامهپسندش - اعتقاد نداشته باشند. از اين موضوع که بگذريم قطعات شرکت داده شده در اين مسابقه تا جايي که من شنيدم و فکر ميکنم هر شنوندهء منصفي هم بتواند اين را تأييد کند از سبکهاي مختلف راک تشکيل شده بود، از Country Rock گرفته تا Metal. و اگر منظور آقاي قبادي پاشا از آلبومهاي منتشر شده در اين سبک مواردي چون «بر بستر لغزان زمان» از گروه «پژواک» يا «دار قالي» از گروه «راز[اسم] شب» و دو يا سه مورد ديگر است که با مجوز کذايي ارشاد منتشر شدهاند بايد خدمت ايشان عرض کنم که نه اين آلبومها به معناي واقعي راکاند، تا جايي که بعضي از خود اين گروهها هم از کار منتشر شدهء خود راضي نيستند - در مورد «پژواک» ارشاد اجازهء استفاده از قطعات Vocal را به آنها نداد - و نه ميتوان اجازهء انتشار دادن به چهار يا پنج آلبوم را نشانهاي کافي براي اميد بستن به اخذ مجوز انتشار آلبوم توسط حدود سي تا چهل گروه راک شناسايي شده دانست. توضيح اينکه اگر ۲۱ گروه گرد آوري شده در سايت Tehran360.com را با گروههايي که قبلا کاري منتشر کردهاند يا کنسرتي داشتهاند جمع کنيم، مجموع بيش از ۳۰ گروه خواهد شد. اينها تنها گروههاي شناسايي شدهاند و نه همهء گروههايي که به روايت شما هنوز کاملا زيرزمينياند. بنابراين انتشار چند آلبوم کم رمق که از مولفهء اصلي موسيقي راک که به نظر من همان روح معترض Rock است تهي شدهاند، نميتوانند بازتاب خواستههاي امروز جوانان جامعهء ما باشند.
جامعهاي که همهء ميدانيم جوانانش به چه مسائل مهمي اعتراض دارند که اگر قرار باشد اين اعتراض به شکل کلامي يا موسيقيايي در قالب Rock بيان شود نه تنها حکومت و ابزار آن وزارت ارشاد، بلکه بخش واپسگراي جامعه - به لحاظ اجتماعي و فرهنگي - نيز آن را تحمل نخواهند کرد. ديگر از ارشادي که هنوز با صداي تکخوان زن مشکل دارد چه انتظاري ميشود داشت.
با اين اوصاف من نميفهمم منظور آقاي قبادي پاشا از «نه چندان زيرزميني» چيست؟ آيا ايشان تصور ميکنند اگر موسيقي در زيرزمين اجرا شود زيرزمينيست؟ يا اگر هيچ کسي در مورد آن چيزي نشنيده باشد؟ شايد سطور زير اين موضوع را روشن کنند.
مورد جالبتر اين جملهء آقاي قبادي پاشاست که ميفرمايند:«... بچهها با خيال راحت مشغول فعاليت هستند.»[!]. واقعاً جاي تعجب است اگر ايشان در تهران زندگي کنند و اخبار مربوط به نحوهء برگذاري و در بيشتر موارد بهم خوردن کنسرتهاي گروههاي راک را دنبال نمايند، يا بدتر از آن از نزديک شرايط تمرين اعضاي اين گروهها را ديده باشند و باز چنين حرفي بزنند.
نميدانم در جواب ايشان چه بگويم. فقط چند سوال در ذهنم ميجوشد:
شما تا بحال يک گيتار بيس دست گرفتهايد و سعي کردهايد ريتمي بيافرينيد که با ملودي مورد نظرتان همخوان باشد و رنگ خاصّي داشته باشد و کپي از ديگران هم نباشد؟ اگر چنين نکردهايد که «خيالتان راحت» است. اما اگر چنين کردهايد در چه ساعتي از روز بوده؟ ۹ صبح؟ گمان نمي کنم. احتمالا در آن ساعت مشغول کاريد تا قسطهاي همان گيتار بيس را بپردازيد. ۹ شب؟ چنين فرض ميکنيم. اما آيا آن زمان که بعد از چند ساعت دست گرمي و اتود زدن و اصلاح و تکرار، در نهايت به نتيجهء مورد نظر نزديک ميشديد از خارج از آپارتمان ۶۰ متري خود يا بدتر از آن از بيرون اتاق ۶ متريتان فريادي خشمگين و عصبي نشنيدهايد که:«خفه ميکني اون لامصب رو يا خودم بيام خفهات کنم؟» و اگر شنيده باشيد همچنان با «خيال راحت» به تمرينتان ادامه دادهايد؟ اصلا جرأتش را داريد؟ اگر جرأتش را داشته باشيد ميتونيد دوباره فکر خود را متمرکز کنيد؟ گمان نميکنم.
آيا تا بحال يک گيتار آکوستيک به دست گرفتهايد و صداي آمپلي فاير را بلند کردهايد و به خلصهء نالهء گيتار و [شايد] دود علف فرو رفتهايد؟ اگر چنين نکردهايد که هيچ، «خيالتان راحت» است. اما اگر چنين کردهايد شده است که در اوج التهاب کسي به در خانهء مجردي ۱۲۰ متريتان بکوبد - وضعتان خوب است ها - و فرياد بزند:«بس کن ديگه خوار ک*ده. سرم رفت.»؟ اگر نشده که «خيالتان راحت». اما اگر چنين شده چه حسي داشتهايد؟ سردرد با احساس تپشي شديد در شقيقه و بغضي خفقانآور در گلو؟
آيا تا امروز پشت يک درامز نشستهايد و با صداي ضربات به حس پرواز رسيدهايد؟ اگر نه که «خيالتان راحت» است. اما اگر چنين کردهايد شده است آن زمان که از فراز کهکشان به جايي مينگريد که روزي زمين شما بوده، صداي نخراشيدهء فلان اوباش محلي مثلا عضو بسيج مسجد را از يک بلندگوي سبزي فروشي بشنويد که عربده ميزند:«مکانتون لو رفته، خونه محاصرهست، خشتکها رو بکشيد بالا که اومديم تو.»؟ اگر نشنيدهايد که «خيالتان راحت» است. اما اگر شنيدهايد فکر نميکنم فرصتي براي تمرکز فکر يا مداواي سردرد يا حتي شکستن بغضتان پيدا کرده باشيد.
راستي چگونه ميتوان يک ست درامز را که هر قطعهء آن خداد تومان قيمت دارد با خيال راحت جابهجا کرد و به محل تمرين يا سالن که چه عرض کنم، به مکان اجراي کنسرت برد؟ چطور ميشود با خيال راحت سازي خريد که قيمتش سه برابر حقوق يک کارمند نه چندان دون پايهء دولت است؟
شايد معتقد باشيد موسيقي راک متعلق به ثروتمندان جامعهء ماست. ولي بايد خدمت شما عرض کنم که اولاً وضع ساير انواع موسيقي چندان بهتر از Rock نيست و ثانياً درد جامعهء ما فقط درد فقير و غني نيست که موسيقي راک - به عنوان راهي براي بيان درد - به ثروتمندان محدود شود و ثالثاً ثروتمند - از يک ديدگاه خاص - اصولا نبايد به جامعهاي که امکان سوءاستفادهء انگل گونه به او ميدهد معترض باشد و اگر راک مينوازد فقط به تقليد از نمونههاي غربيست و گمان نميکنم کپي از اصل بهتر باشد که کسي به آن توجهي کند.
آقاي قبادي پاشا در ادامه پس از بيان اهداف مسابقه با لحني تمسخر آميز [تمسخر آميز بودن لحن ايشان برداشت من است و ممکن است درست نباشد] مينويسند:«خب! از اهداف اصلي برگزار كنندگان مسابقه مذكور هم باخبر شديد. اما آن چه در نگاهي كوتاه به همين اهداف پنج گانه و نيز نوشتههاي قبلي و بعدي جالب[جلب] نظر ميكند. اين است كه اشكال اصلي بيش از آن كه مربوط به ممنوعيت و اساسا زيرزميني بودن فعاليت اين گروهها در ايران امروز باشد، به ضعف آنها برمي گردد.» و باز ادامه ميدهد:«راك نوعي موسيقي بسيار سنگين و علمي است و به فرض به دست گرفتن گيتار الكترونيك و پشت درام نشستن و ادا و اطوار درآوردن نميتوان مدعي شد كه سبك راك را در موسيقي پياده كردهايم.» و در جاي ديگر ميآورد«در خارج از ايران چه بسيارند گروههاي كوچك و محلي كه در صورت داشتن استعداد موفق به برگزاري اجراهاي كوچك در كافهها ميشوند و به اصطلاح سبك راك كافهاي راه مياندازند و البته هيچ ادعايي هم در اين زمينه ندارند. اما متاسفانه گروههاي داخلي به دليل خواندن چند شعر و ترانه فارسي به همراه سر وصداي سازهاي الكترونيك، خود را به عنوان بانيان اصلي راك ايراني معرفي ميكنند كه واقعا جاي تامل و تفكر دارد. »
از لحن توهين آميز جملات بالا که بگذريم[تکرار ميکنم اين نظر شخصي من است و ممکن است درست نباشد]درمورد چند نکته از فرمايشات ايشان ميشود بحث کرد. يکي اينکه کساني با «به دست گرفتن گيتار الكترونيك و پشت درام نشستن و ادا و اطوار درآوردن»[جداً اين جمله توهين آميز نيست؟] ادعا کردهاند سبک راک پياده کردهاند و «گروههاي داخلي به دليل خواندن چند شعر و ترانه فارسي به همراه سر وصداي سازهاي الكترونيك، خود را به عنوان بانيان اصلي راك ايراني معرفي ميكنند.»
اصولا اگر کسي کاري براي عرضه داشته باشد کارش را ارائه ميکند و نيازي به ادعا نيست و قضاوت عمومي درباره کيفيت و جايگاه اثر او تصميم ميگيرد. در مورد ادعاي باني موسيقي راک بودن هم من که چيزي نميدانم. اگر کسي ميداند درست بگويد چه کسي چنين ادعايي کرده تا دربارهاش به قول جناب قبادي پاشا «تأمل و تفکر» کنيم. به هر حال عنوان کردن نصفه نيمه و بيسر و ته يک موضوع غير از مغشوش کردن بحث کمکي نخواهد کرد.
دربارهء ضعف گروههاي ايراني هم چه جاي تعجب؟ فکر کنم همان گروههاي کافهاي مورد اشارهء آقاي قبادي پاشا امکانات به مراتب بهتري چه به لحاظ آموزش پايهء موسيقي و چه در زمينهء امکانات لازم براي اجرا و تمرين، از باسوادترين و مرفهترين گروههاي راک ايراني داشته باشند - البته اصلا اگر بشود کلمهء مرفه را براي ايرانيها بکار برد -. در چنين اوضاعي بايد هم آن گروه کافهاي خارج نشين - که با آن همه امکانات و «استعداد» هنوز نوازندهء کافه است - بيادعا و اين گروه «نه چندان زيرزميني» داخلي پرمدعا باشد. اينها از هيچ، چيزي ميسازند، انتظار کامل بودنش ابلهانه است.
در همين رابطه آقاي قبادي پاشا نقل قولهايي از آقاي بابک رياحيپور آوردهاند که موضوع را جالب ميکند. من اعتقادي به مچگيري در خواندن يک نوشته يا مقاله ندارم و فکر ميکنم بايد بيشتر از حاشيهها به متن نوشته توجه کرد. ولي در قسمتهاي پاياني مقاله، جملات آقاي قبادي پاشا دربارهء آقاي رياحيپور به گونهايست که به نظر من تا حدودي جاي متن[موسيقي راک] و حاشيه[در اينجا آقاي رياحيپور]عوض شده.
مفتخر کردن آقاي رياحيپور به عنوايني چون «يكي از بهترين نوازندگان گيتار باس» و «صادق ترين فرد فعال در زمينه موسيقي راك ايراني» و «خالصانه» خواندن حرفهاي او دربارهء موسيقي راک - که البته فقط بدگوييهايش از گروه اوهام و آقاي شهرام شعرباف مورد استفادهء جناب قبادي پاشا بوده - و در نهايت تعريف و تبليغ از آلبوم «آزمون و خطا»ي آقاي رياحيپور - که مدتهاست آقاي رياحيپور حرفش را زدهاند ولي از خود آلبوم خبري نيست - نشان از انگيزههاي ديگر نويسندهء مقالهء «قضيه گروه هاي نه چندان زيرزميني موسيقي راك» دارد. انگيزههايي که من علاقه و اعتقادي به تجزيه و تحليل آنها ندارم.
در اينجا يادآور ميشوم که با تمام احترامي که براي آقاي رياحيپور قائلم ولي فکر ميکنم اگر ما به هر دليل چند نوازندهء معدود در يک ساز خاص مثل بيس داشته باشيم، نوازندگان موجود به ناچار بهترين نوازندگان هستند و بهترين نوازندهء اين ساز خاص به معناي واقعي کلمه زماني مشخص ميشود که تعداد زيادي نوازنده با استفاده از امکانات مناسب و در شرايط يکسان به رقابت بپردازند. من احساس ميکنم در اطراف آقاي رياحيپور - احتمالا به دليل روابط گستردهء ايشان در فضاي موسيقي پاپ و راک ايران - محيطي ايجاد شده[يا شايد خود ايشان ايحاد کردهاند]که سعي دارد هر حرکت مثبتي در اين زمينه را به فعاليتهايي كه آقاي رياحيپور در آن شركت دارند، نسبت دهد و تلاشهاي ديگران را در اين زمينه غلط يا بيارزش بنماياند[اميدوارم احساسم درست نباشد.].
راستي براي اينکه به قول آقاي قبادي پاشا «تقارن زيباي» «تفاوت موسيقي راک ايراني و خارجي» مشخص شود بايد آزمون و خطايي باشد که ديگران هم فرصت مناسب براي عرضهء کارهاي خود را بيابند و آقاي رياحيپور هم بجاي وعدهء «آزمون و خطا» بهتر است خود آلبوم را ارائه کنند تا همه از شنيدنش لذت ببريم.
نکتهء ديگر اينکه من شخصاً حرفهاي آقاي رياحيپور را دربارهء آقاي شعرباف و آقاي ايزدخواه و صحبتهاي ايشان را در مورد آقاي رياحيپور جدي نميگيرم و به حساب کدورتي که بين چند دوست پيش آمده و احتمالا روزي زمستان ميرود رو سياهي مي ماند براي زغال مي گذارم. به عنوان مثال آقاي رياحيپور در مصاحبهاي که با برنامهء شبانگاهي بخش فارسي راديو بي.بي.سي. در تاريخ ۲۳ ژوئيهء ۲۰۰۱ برابر با اول مرداد ۱۳۸۱ - زماني که هر سه عضو گروه اوهام با هم بودند - انجام دادهاند دربارهء امتحاني که وزارت ارشاد براي خوانندگان موسيقي پاپ و راک گذاشته که مثلا کيفيت اين موسيقي را با مجبور کردن خوانندگان به شرکت در کلاسهاي سلفژ و امثال آن بالا ببرد، ميگويد:«...خوب اين[شرکت در کلاسهاي سلفژ و غيره]شايد مثلاً واسهء موسيقي کلاسيک يا موسيقي سنتي شرط لازم باشه ... ولي انجام چنين امتحاني درمورد خوانندههايي که موسيقي پاپ يا راک کار ميکنن کاملاً بيمورده و من فکر ميکنم در هيچ جاي دنيا چنين چيزي نيست.» و حرفش کاملا درست است. علاوه بر آن فالش بودن صدا - حتي با فرض اين که صداي آقاي شعرباف فالش است - لزوما در موسيقي راک ايجاد اشکال نميکند. مگر Axl Rose صداي صافي دارد يا Louis Armstrong مايهء ننگ موسيقي Jazz است؟ پس چرا امروز فالش بودن صداي آقاي شعرباف - به فرض درست بودن اين ادعا - اينقدر براي آقاي رياحيپور مهم شده؟ به هر حال وقتي کسي از دست دوستان ناراحت است ممکن است حرفهايي بزند که چندان به آن اعتقادي نداشته باشد. در اين بين کساني که اين حرفها را به راحتي ميپذيرند سادهانگارند و آنها که اين گفتهها را در بوق ميکنند - با کمال تأسف - هوچي.
فکر ميکنم بهترين کار براي کمک به ايجاد نوعي موسيقي راک ايراني يا به عبارتي Persian Rock اين باشد که براي علاقهمندان به نواختن اين نوع موسيقي امکان دسترسي به اطلاعات روز و امکانات و مکان مناسب تمرين و اجراي زنده - حتي در حد همان کافه - فراهم شود و براي علاقهمندان به گوش کردن اين نوع موسيقي امکان شنيدن انواع غير وطني آن و ديدن اجراهاي زندهء گروههاي راک اروپايي و آمريکايي ايجاد گردد تا «اجراهاي محدود و كم بيننده و شنونده بعضي از همين گروه هاي فعال ايراني» ذوقزدهشان نکند و کمتر دربارهء «پيشرفت موسيقي گروههاي ايراني» و «خود باوري كذايي و در جازدن» آنها يا ترديد در «صلاحيّت علمي»شان انديشه پراکني و قلم فرسايي شود. شما که فکر نميکنيد در حکومت امروز ايران بتوان چنين کارهايي کرد؟
زياد حرف زدم. فقط اين را هم خطاب به آقاي قبادي پاشا بگويم و تمام کنم.
آقاي قبادي پاشا راستش من هم وقتي به اجراي کنسرتهاي اين گروهها ميروم - و واقعا هم مهم نيست که چه کساني عضو گروه هستند - خيلي ذوقزده ميشوم. دليلش هم تا جايي که خودم ميدانم اين نيست که تا به حال چنين موسيقي جالبي[!] گوش نکردهام يا قطعات اجرا شده توسط اين نوازندگان بهترين قطعاتيست که در عمرم شنيدهام، بلکه ميبينم که اين بچهها در اين شرايط سخت و با دستهاي خالي و از هيچ ،چيزي ساختهاند.

