Thursday, July 31, 2003 | 7:53 PM
ای بابا...
چرا هر وقت من می‌رم دست به آب اين گوشی تلفن زنگ می‌خوره.
چشمای رنگی
به صورتم دست می‌کشم ببينم کجاهاش هنوز زبره و تيغ لازم. زير گوشا و گردنم هنوز کف‌آلوده. تا کمر لختم و دستام تا آرنج خيسه. صدای زنگ در بلند ميشه و قيافهء آينه شاکی!
کفا رو تندی می‌شورم - زنگ دوم - تی‌شرتم رو تنم می‌کنم و حوله می‌کشم به دستام - زنگ سوم -. خدا کنه دوستای مامان نباشن. اصلا حوصله تعارف تيکه پاره کردن و پذيرايی ندارم. از دستشويی پريدم تو راهرو و دارم می‌رم سمت در حياط. بيرون چقدر روشنه. نور چشم آدم رو می‌زنه. در رو باز می‌کنم و تا گردن ميرم تو خيابون. سمت راست کسی رو پياده رو نيست. سمت چپ يه دختر با کولهء نقره‌ای داره ميره که يه هو برميگرده و ميدوه طرفم و ميگه:
«سلام. من از طرف بيمه جازقولنگ مزاحمتون ميشم»
چشماش يه جوريه. زود کوله‌اش رو برميگردونه و زيپشو باز می‌کنه و چند تا دفترچه کوچيک در مياره و ميگه:
«شما می‌تونيد چند نوع بيمه از ما بخريد. بيمه آتش‌سوزی، بيمه سرقت، بيمه عمر. اگه اينقدر بدين اونقدر بهتون خسارت می‌ديم، اگه ...»
چشماش رنگيه يا لنز گذاشته. هر چی هست خيلی قشنگ شده. يادش بخير، ترم اول که سورنا اومد ازم جزوه رياضی بگيره مستقيم تو چشاش نگاه کردم و ترسيدم. چشاش يه جوری بود. رنگی بود، لنز بود، نمی‌دونم. راستی اسمش سورنا بود؟ نه اولش سين بود ولی سورنا نبود.
«براتون بنويسم.»
چشاش رنگيه يا لنز گذاشته. به دفترچه نگاه می‌کنم. صفحه‌هاش گلاسه‌اس، سفيده، زيادی سفيده. چشمم رو ميزنه آفتاب تو صفحه‌ها. دستمو سايه‌بون چشام می‌کنم و به چشمای رنگی ميگم:
«خيلی ممنون. من چيز باارزشی ندارم که بيمه کنم. خونه هم مال بابامه که خونه نيست.»
چشماش يه جوری ميشن انگار داردن فحش ميدن. ميگن:
« خوب زودتر بنال ديگه، يه ساعت دارم توضيح ميدم.»
عيبی نداره، آخه با ناز میگن اينارو. چشماش رنگی بودن يا لنز گذاشته بود.
يکی ميگه:
«خدافظ».
يه دختر ميبينم که کوله نقره‌ای انداخته دوشش و داره ميره. هيچ وقت فرق چشمای رنگی و لنز رو نمی‌فهمم. نمی‌خوام بفهمم.
Saturday, July 26, 2003 | 10:31 AM
از زور بيکاری!
دسکتاپ تابستونی من:
Sunday, July 20, 2003 | 1:13 PM
چقدر سرويس مجانی برای blogging زياد شده. آدم وسوسه ميشه هی blog رجيستر کنه. منتها نوشتنش ماتحت می‌خواد. ياد وقتايی می‌افتم که از جلوی ويترين کتابفروشی‌ها رد ميشم. دلم می‌خواد کلی کتاب بخرم ولی با خودم ميگم اول اونايی که زاييدی بخون، بعد.
چی می‌گفتم ... آهان سرويس مجانی برای blogging.
Tongue Wag
Worldlog
خوبه يه شير پاک خورده‌ای بره ببينه ميشه تو اين سرويسها يونيکد و فارسی نوشت يا نه. بعدشم اينکه واقعا مجانی‌ان يا زر می‌زنن.
اينم ليست گوگل.
Tuesday, July 15, 2003 | 1:46 PM
بازگشت اوهام:
شهرام: من اوهام را با حضور نوازندگان مهمان و بصورت يك پروژه آزاد روي اينترنت ادامه خواهم داد. علاقه زيادي دارم كه با ساير موزيسين هاي ايران (چه سنتي و چه راك) آهنگهاي جديد اوهام رو ضبط كنم.
Tuesday, July 08, 2003 | 1:53 AM
فکر می‌کنم بهترين راه‌حل ارائه شده برای اصلاح کيبورد ويندوزهای 2000 و XP نرم‌افزار TrayLayout محصول مهرسافته. با اجرای اون کيبورد ويندوزهای 2000 و XP بطور کامل اصلاح ميشه. هم جای کليدها درست ميشه و هم مسائلی مثل فاصله صفر حل میشن.
فقط بايد دو تا اصلاح توش انجام داد يکی اعداد، که در حالت فارسی، به لاتين هستند(روی سيستم من که اينجوری بودن) و اون يکی هم حرف «ی» (D) که به نظر من بهتره جاش با مبدل خودش يعنی «ي» (Shift+D) عوض بشه تا اگه فونت نوشته تغيير کرد «ی»های چسبيده جدا جدا ديده نشن. اين مورد رو هم بايد در نظر گرفت که بعد از اين تغيير «ی»های چسبان بايد با «ي» نوشته (D) بشن و «ی»های جدا با «ی» (Shift+D). عجب راهنمای گيج کننده‌ای شد.
يکی از مهمترين امتيازات TrayLayout امکان تغيير آرايش صفحه کليده که کلی دست و بال آدم رو باز میذاره و هر کسی می‌تونه بنا به سليقه يا عادت خودش اون رو تغيير بده. البته فکر کنم بهتره همه‌مون از يه استاندارد مشخص پيروی کنيم تا اگه خواستيم با سيستم کس ديگه‌ای فارسی تايپ کنيم وا نمونيم.
بايد از کسی که اين نرم‌افزار رو بهم معرفی کرد هم تشکر کنم. ممنون **** جون (خودش می‌دونه کيه!؟!).
فقط يه اشکال کوچيک داره. اونم اينکه اگه تو Word تايپ کنيد و بعد تو اديتور بلاگر کپيش کنيد، فاصله صفرها حذف ميشن.
نسخه اصلاح شده: اگه کسی خواست از این نرم‌افزار استفاده کنه بهتره از جدیدترین نسخه اصلاح شده‌اش استفاده کنه.
Sunday, July 06, 2003 | 1:35 PM
- بهنام جون
- جونِ بهنام جون
- وقت کردی يه خورده خودتُ ضايع کن!
- تو چِشَم.
Saturday, July 05, 2003 | 1:47 PM
حالا که صحبت از hit و e-Bookه، اگه دنبال کتابهای حسابی کامپيوتر می‌گردين حتما يه سری به AliOk بزنين. ممکنه کتابهايی پيدا کنين که تو هفت آسمون هم گيرتون نمی‌اومده. کتابهای ديگه‌ای هم تو اين سايت هست که به کار من نمی‌ياد ولی طرفدارای خودش رو داره. حتما به دريافت برنامه هم يه سری بزنيد که کم بدک نيست.
من از چشم يه نفر افتادم.
واقعاً جای تأسفه که مرز بين مقبول و منفور بودن آدمها يه نخ باشه، اونم يه نخ سيگار!
بی‌تعارف من بهش می‌گم سطحی‌نگری دونبش!؟
راستی چند وقته تو اين وبلاگ احساس راحتی نمی‌کنم. انگار کک افتاده به جونم يا صندليم ميخ داره. اين از طرز نوشته‌های همين چند وقت هم پيداست. ديگه با خودم حرف نمی‌زنم. جای من اينجا نيست. باید فکر يه جای دنج باشم.
Wednesday, July 02, 2003 | 9:56 PM
زير هشت

بوی غذای مانده فضای بسته سلول را پرکرده. گرما عذابش میدهد. صدای رعدآسای شلاق که با ضجه‌ها در راهرو بهم می‌پيچند و می‌پيچند ديوانه کننده است. بوی گند ادرار خفقان آور شده. تاريکی مطلق بر چشم آوار میشود. حجم بی‌شکل فضا، تنش را به پتويی چرکين میفشارد که پوست کمر زخمی را می‌خورد. دهانش پرخون است و تف کردن دوايش نمیشود. جانوري چندش‌آور دوان دوان از روی سينه برهنه‌اش میگذرد. گلويش از خشکی میسوزد و خونابه راه بر نفس کشيدن می‌بندد. در کتفهايش دردی کشنده می‌پيچد، از گردنش بالا میرود و به گيجگاهش میکوبد. چشمهايش از حدقه بيرون میپرند و ذق ذق میکنند.
نمیتواند ظرف غذا را بردارد. نمیتواند قاشق کج و کوله‌اش را بدست بگيرد. نمیتواند با سينی غذا خودش را باد بزند. نمیتواند گوشهايش را با دو دست ببندد، پتويش را روی بينی‌اش بکشد. نمیتواند به در بکوبد تا کسی بيايد و چراغی روشن کند. نمیتوند پتوی چرکين را از زير خود بيرون بياورد يا زخمهای کمرش را لمس کند. نمیتواند دست به دهان برد و جای دندانهای شکسته را بفشارد تا شايد خونريزی بند آيد. نمیتواند سوسک را از سينه‌اش پايين بيندازد. نمیتواند ليوان آب مانده و گرم شده را بردارد و به حلقش بريزد تا آب و خونابه با هم پايين روند و راه تشنگی و سوزش گلو را ببندند و راه نفس را باز کنند. نمیتواند گردن و کتفهايش را ماساژ دهد. نمیتواند موهای سرش را چنگ بزند. حتی نمیتواند چشمهايش را بمالد. چون تا يکی دو ساعت پيش زير هشت بوده است.
Tuesday, July 01, 2003 | 11:37 AM
برای استفاده از سرويس SMS لازم نيست بری مخابرات، پول و فتوکپی شناسنامه ببری که. اگه يه گوشی داشته باشی که پيغام‌ها رو بگيره، برای فرستادن پيغام فقط بايد بری به اين صفحه و شماره رو بدی و پيغامت رو بنويسی و ...
اگه از سرويسهای ParsOnline استفاده می‌کنی هر سه دقيقه يه بار و اگه استفاده نمی‌کنی هر سی دقيقه يه بار ميشه يه SMS فرستاد. البته من هر ۳۰ ثانيه يه بار هم باهاش پيغام فرستادم :)
ديگه نپرس اگه پيغام اضطراری بود و دسترسی به اينترنت نداشتم و برق نبود و PC خراب بود بايد چيکار کنم. اين مشکل خودته P:
 
©: يعنی کليه حقوق اين اثر متعلق به حاجيت می‌باشد و هر گونه استفاده از شکل و محتوای اين وبلاگ با ذکر منبع مجاز است. فقط قبلش يه ندا بدين. دمتون جيزّ