Saturday, September 13, 2003 | 11:05 AM
رفته بودم فروشگاه.
رفته بودم فروشگاه برای خريد.
رفته بودم فروشگاه برای خريد دستمال کاغذی.
سبد خريد رو هل میدادم و سُس و خيارشور و خمير دندون ور ميداشتم.
رسيدم به رديف لوازم بهداشتی.
دستمال کاغذیها رو پيدا کردم و گشتم تا يکيش رو انتخاب کنم.
رفتم و رفتم تا به يه جعبه فلزی رسيدم. خيلی خوشگل بود. عين جعبه اين شکلاتهای بدمزه. عکس روش هم خوشرنگ بود. دستمالاش همه تا خورده و صورتی بودن. برش داشتم تا ببينم قيمتش چنده. نبايد ارزون باشه. ديدم روش نوشته «نوار بهداشتی». چی میگن:
رفته بودم فروشگاه.
رفته بودم فروشگاه برای خريد.
رفته بودم فروشگاه برای خريد دستمال کاغذی.
سبد خريد رو هل میدادم و سُس و خيارشور و خمير دندون ور ميداشتم.
رسيدم به رديف لوازم بهداشتی.
دستمال کاغذیها رو پيدا کردم و گشتم تا يکيش رو انتخاب کنم.
رفتم و رفتم تا به يه جعبه فلزی رسيدم. خيلی خوشگل بود. عين جعبه اين شکلاتهای بدمزه. عکس روش هم خوشرنگ بود. دستمالاش همه تا خورده و صورتی بودن. برش داشتم تا ببينم قيمتش چنده. نبايد ارزون باشه. ديدم روش نوشته «نوار بهداشتی». چی میگن:
Made my day!
رفته بودم فروشگاه.

